۱
فضای خانه که از خنده های ما گرم است
چه عاشقانه نفس می کشم! هوا گرم است
دوباره "دیده امت" زل بزن به چشمانی
که از حرارت "من دیده ام تو را" گرم است
بگو دو مرتبه اینرا که: "دوستت دارم"
دلم هنوز به این جمله ی شما گرم است
بیا نگاه کنیم عشق را...نترس! خدا...
هزار مشغله دارد - سر خدا گرم است
من و تو اهل بهشتیم اگرچه می گویند
جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است!
به من نگاه کنی شعر تازه می گویم
که در نگاه تو بازار شعرها گرم است
عشق قابیل است
(چاپ ۱۳۸۵- ص۵۳)
۲
آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برم
دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم
مردم چه می کنند که لبخند می زنند
غم را نمی شود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونه ست کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نا برابرم
تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ست
از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم
وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که "بهترم"
همان مجموعه-ص ۶۳
|
+| نوشته شده توسط
مسعود راعی در دوشنبه
1386/12/06
|