فرشته ی تاریخ
نوشته ای از "والتر بنیامین" (Walter Benjamin):
مهیای پرواز است این دو بال
و من سر آن دارم که به عقب برگردم
و چه اندک می بود نصیبم از اقبال
حتی اگر جاودانه بر جای می ماندم.
(گرهارد شولم)
در یکی از نقاشی های "پل کٍله" (Paul Klee) موسوم به Angelus Novus [فرشته ی نو] فرشته ای را می بینیم با چنان چهره ای که گویی هم اینک در شرف روی برگرداندن از چیزی است که با خیرگی سرگرم تعمق در آن است. چشمانش تیره- دهانش باز و بالهایش گشوده است. این همان تصویری است که ما از فرشته ی تاریخ در ذهن داریم. چهره اش رو به سوی گذشته دارد. آنجا که ما زنجیره ای از رخداد ها را رویت می کنیم. او فقط به فاجعه ای واحد می نگرد که بی وقفه مخروبه بر مخروبه تلنبار می کند و آن را پیش پای او می افکند.
فرشته سر آن دارد که بماند- مردگان را بیدار کند و آنچه را که خرد و خراب گشته است مرمت کند و یکپارچه سازد... اما طوفانی از جانب بهشت در حال وزیدن است و با چنان خشمی بر بالهای وی می کوبد که فرشته را دیگر یارای بستن آنها نیست. این طوفان او را با نیرویی مقاومت ناپذیر به درون آینده ای می راند که پشت بدان دارد ـ در حالی که تلنبار ویرانه ها پیش روی او سر به فلک می کشد. آنچه ما پیشرفت می نامیم همین طوفان است!
(تز هایی درباره مفهوم تاریخ/ تز ۹
ترجمه: مراد فرهاد پور)

|
+| نوشته شده توسط
مسعود راعی در شنبه
1386/12/25
|